تبليغاتX
پرسش مهر 8 - نقش علم و ایمان در پیشرفت فرد و جامعه

علم به ما روشنائی و توانائی می‏بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی ، علم‏ ابزار می‏سازد و ایمان مقصد ، علم سرعت می‏دهد و ایمان جهت ، علم توانستن‏ است و ایمان خوب خواستن ، علم می‏نمایاند که چه هست و ایمان الهام‏می‏بخشد که چه باید کرد، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون ، علم‏ جهان را جهان آدمی می‏کند و ایمان روان را روان آدمیت می‏سازد، علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می‏دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می‏برد، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز. هم علم به انسان نیرو می‏دهد، هم‏ ایمان ، اما علم نیروی منفصل می‏دهد و ایمان نیروی متصل. علم زیبائی است و ایمان هم زیبائی است علم زیبائی عقل است و ایمان زیبائی روح ، علم‏ زیبائی اندیشه است و ایمان زیبائی احساس هم علم به انسان امنیت می‏بخشد و هم ایمان علم امنیت برونی می‏دهد و ایمان امنیت درونی علم در مقابل‏ هجوم بیماریها ، سیلها ، زلزله‏ها ، طوفانها ، ایمنی می‏دهد، و ایمان در مقابل اضطرابها ، تنهائیها ، احساس بی پناهی‏ها ، پوچ انگاری‏ها. علم جهان را با انسان‏ سازگار می‏کند و ایمان انسان را با خودش.

نیاز انسان به علم و ایمان تواما ، سخت توجه اندیشمندان را اعم از مذهبی و غیر مذهبی برانگیخته است. علم و ایمان هر کدام نقشی متفاوت در سازندگی آینده‏ء انسان دارند. نقش علم این است که راه ساختن را به‏ انسان ارائه می‏دهد. علم انسان را توانا می‏کند که هرگونه " بخواهد " آینده را همان گونه بسازد. و اما نقش ایمان این است که انسان را به‏ سوی اینکه خود را و آینده را " چگونه " بسازد که برای خویشتن و برای‏ جامعه بهتر باشد می‏کشاند. ایمان مانع آن می‏گردد که انسان آینده را بر محور مادی و فردی بسازد. ایمان به خواست انسان جهت می‏دهد، آن را از انحصار مادیات خارج می‏کند و معنویات را نیز جزء خواستها قرار می‏دهد. .علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می‏گیرد و طبیعت را آنچنانکه انسان بخواهد و فرمان دهد می‏سازد. اما اینکه طبیعت را چگونه‏ بسازد، آیا از طبیعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعه‏ء انسانی و یا نیروهای‏ مخرب برای مزید توسعه طلبی افرادی مخصوص، این دیگر به این ابزار که‏ نامش علم است مربوط نیست، این بسته به این است که انسانهایی که علم‏ در فرمان آنهاست چگونه انسانهایی بوده باشند. اما ایمان مانند قدرتی حاکم بر انسان عمل می‏کند و خواست او را در اختیار می‏گیرد و در مسیر حق و اخلاق سوق می‏دهد. ایمان انسان را می‏سازد و انسان با نیروی علم، جهان را. آنجا که علم و ایمان توأم گردند، هم‏ انسان سامان می‏یابد و هم جهان.

بدیهی است که نه علم می‏تواند جانشین‏ ایمان گردد که علاوه بر روشنائی و توانائی ، عشق و امید ببخشد، سطح‏ خواسته‏های ما را ارتقاء دهد و علاوه بر اینکه ما را در رسیدن به مقاصد و هدفها و در پیمودن راه به سوی آن مقاصد و اهداف مدد می‏دهد، مقاصد و آرمانها و خواسته‏هائی از ما را که به حکم طبیعت و غریزه بر محور فردیت‏ و خودخواهی است از ما بگیرد و در عوض ، مقاصد و آرمانهایی به ما بدهد بر محور عشق و علاقه‏های معنوی و روحانی ، و علاوه بر اینکه ابزاری‏ است در دست ما جوهر و ماهیت ما را دگرگون سازد، نه ایمان می‏تواند جانشین علم گردد، طبیعت را به ما بشناساند، قوانین آن را بر ما مکشوف‏ سازد و خود ما را به ما بشناساند. تجربه‏های تاریخی نشان داده است که جدائی علم و ایمان خسارتهای غیر قابل جبران به بارآورده است. ایمان را در پرتو علم باید شناخت، ایمان در روشنائی علم از خرافات دور می‏ماند با دور افتادن علم از ایمان ، ایمان‏ به جمود و تعصب کور و با شدت به دور خود چرخیدن و راه به جائی نبردن‏ تبدیل می‏شود آنجا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤمنان نادان وسیله‏ای‏ می‏شود در دست منافقان زیرک که نمونه‏اش را در خوارج صدر اسلام و در دوره‏های بعد به اشکال مختلف دیده و می‏بینیم. علم بدون ایمان نیز تیغی است در کف زنگی مست ، چراغی است در نیمه‏ شب در دست دزد برای گزیده‏تر بردن کالا این است که انسان عالم بی ایمان‏ امروز ، با انسان جاهل بی ایمان دیروز ، از نظر طبیعت و ماهیت رفتارها و کردارها کوچکترین تفاوتی ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت   توسط مریم و فوژان  |